بدون عنوان
سلام شیطونک مامان
دوباره خیلی دیر شد تا وبلاگت آپدیت بشه اخه تا لب تاپ روشن بشه میای سراغش من هم مجبورم
یواشکی وقتی خوابی بیام واست بنویسم از چهارشنبه سوری شروع میکنم که رفتیم خونه دوست بابا
مرتضی ولی النا رو نبردیم اخه اونجا جای تو نبود گلم تو پیش عمه جونی موندی تا ما ساعت ١٢ اومدیم
دنبالت کلی با عمه ومائده رفته بودی گردش
امسال اولین نوروزی بود که النا پیش ما بود برعکس پارسال که این لحظه ها بدترین لحظه هام بود شکر
خدا امسال خیلی خوش گذشت وقتی النا هست انگار همه دنیا هست خیلی دوست دارم عروسکم
بعد از سال تحویل وخوردن یه سبزی پلو با ماهی خوشمزه رفتیم خونه عزیز شام همه اونجا بودن خیلی
خوب بود روز ٢ هم رفتیم شمال اول قرار بود با عزیزوعمه ها بریم ولی نشد با دوستای بابا مرتضی رفتیم
تو اونجا تا تونستی آتیش سوزوندی بغل هیچ کس هم نمیرفتی همه رو دعوا میکردی خلاصه که خیلی
جنگجو شده بودی دوستای بابایی رفتن بعدش ما اونجا موندیم بابابزرگینا با دایی رضا اومدن ٢ روز هم
با اونا بودیم خیلی خوش گذشت اومدیم تهران بعد هم عیددیدنی وسیزده بدر بالاخره عید هم تموم شد
النا خانومی الان ١١ ماهشه ١ماه دیگه تولدشه من که باورم نمیشه یه سال گذشت خیلی شیرین
شدی هرروز دوست داشتنی تر از دیروز میشی فقط یه چیزی که منو اذیت میکنه وابستگیت به منه
وقتی بابایی نیست نمیذاری از بغلت بلند شم هیچ کاری نمیتونم بکنم ولی عیب نداره مامانی همیشه
پیشت هست از هیچی نترس دخترم گلم عشقم نفسم
اینم عکسای النا تو عید امسال 






بدون عنوان
